آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

طلوع نگاه تو ...  چاپ

تاریخ : شنبه 22 مرداد ماه سال 1390 در ساعت 00:03

یادت هست که در بحبوحه ی طلوع نگاهت و در کنار برکه ی عشق و در میان دشتِ بنفشه ها ، گفتی که از این من ِ بی سایه خسته و دلگیرم ... 

یادت هست که در سلطه ی یک تقدیر و از دامن یک حادثه به عاطفه ی نقره فام چشمان تو تبعید شدم ... 

یادت هست که در قله ی تردید و دو دلی ، جرعه ای از دریای باورت را در دستانم ریختی و تکه ای از آسمانِ یقینت را به چشمانم بخشیدی و تجسمی زیبا ازخاطراتت را در معبد ارغوانی دلم به یادگار گذاشتی ... 

یادت هست نخستین چکه ی ناودانِ بلند یک احساس ِ ناب را در قالبِ تراوش ِ شبنمی از برگِ گل یاس ، به روی ادراکم ریختی ... 

یادت هست در شهر اقاقی ها و در زیرِ دانه های قشنگِ تگرگِ عشق ، بی آن که خمی به ابرو بیاورم ، دلم برای دیدن نگاهت بهانه می گرفت ... 

قسم به عاطفه ی آن نگاهِ دریایی ات ... 

قسم به عاطفه ی نقره فامِ چشمانت ... 

قسم به آن دلت که به وسعتِ آلاله های غم ، سرخ است ... 

قسم به آن احساسِ آبی ات که هنوز هم پاک وبارانی است ... 

قسم به تمامِ هجرت و اندوه و بی قراری و دردِ مانده در وجودم ... 

هنوز هم میانِ هاله ای از انتظار ، دلم برای طلوعِ نگاه تو بهانه می گیرد ... 

هنوز هم میانِ این همه هیاهو ، دلم برای طلوع نگاهِ تو تنگ می شود ...

در غربت ثانیه ها ...  چاپ

تاریخ : یکشنبه 9 مرداد ماه سال 1390 در ساعت 00:47

همه می گویند که من پشت رویاهایم جا مانده ام و همیشه دلواپس خاطره هایم هستم ... 

همه می گویند که من در حسرت دقایق مانده ام و همیشه در غربت ثانیه ها بی قراری می کنم ... 

همه می گویند که تمام پنجره ها به روی من بسته شده و قایقم در دریای احساس تو به گِل نشسته است ... 

همه می گویند که من با دلنوشته هایم داغ ِ دل های عاشق را تازه می کنم و همیشه باعث دلهره ی شقایق ها می شوم ... 

همه می گویند که من در دفتر خاطراتم از تو یک قفس کشیده ام و عاشقانه ها و دلنوشته هایم را در آن زندانی کرده ام ... 

همه می گویند که من از بغض ابرها خبر ندارم و چترم را پیشِ تو جا گذاشته ام ...  

همه می گویند آسمانِ دلنوشته هایم که باید آبی باشد ، ابری شده و بوی غم دارد ... 

اما هیچ کس نمی داند که من تنها کبوتری بودم که تو از پنجره ی احساست برایم گندم پاشیدی ... 

و هیچ کس نمی داند که تو برای مرغ دلم نه قفس که پر و بال پرواز شدی ... 

و هیچ کس نمی داند که در کوله بار خاطراتم تو تنها دریایی بودی که در سرابم پهلو گرفتی و به کویر ادراکم آبِ حیات بخشیدی ... 

هیچ کس نمی داند که ... 

 

پی نوشت : با این که استاد کورش عزیز همیشه در قلب و اندیشه ام جاری است اما این روزها جای ایشان در دنیای مجازی خالی است .

طراحی سایت تاریخ ایران لینکدونی تبادل لینک Used Engines دانلود کتاب اسطوره اساطیر Ancient Civilizations Eski Tarih تاریح القدیم دایرکتوری تبادل لینک مشاهیر چهره های ماندگار دکتر شریعتی لینک های داغ دانلود کتاب رایگان ابهر abhar تاریخ فلسفه used engines used egnines honda used engines used transmission اخبار خبر ایران باستان تبلیغات آگهی رایگان آشپزی تبادل لینک مجله پزشکی فارس نویس فروشگاه پزشکی مجله علمی نیازمندی ها شعر پارسی فارسی آگهی رایگان سایت تفریحی تبلیغات رایگان download دانلود مصر باستان