من از دریا می آیم ... چاپ
تاریخ : سه شنبه 26 مهر ماه سال 1390 در ساعت 10:55
اپیزد اول ...
دلم گرفته
گویی در انحصارِ تهِ سوزن هستم
من مست و پریده رنگ از دریا می آیم
تا در تو نبینم آن پریشانی ها را ...
اپیزود دوم ...
من می روم با دست هایم
چتری برای شمعدانی ها بسازم
تو می توانی در پناهِ شیروانی ها ، خشک بمانی
تو می توانی چشم هایت را ببندی
و با چشم های بسته ات بی نهایت راببینی
کوتاهی خمیازه هایت را تصور کن
حلولِ عشق ورزیدنِ تو همین است
اپیزد سوم ...
من با عشق
به جستجوی دریا رفتم
به مددِ اقیانوسی که در سر دارم

